شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
183
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و به تدبير و تفكر و تدبر در طريق صلاح و صواب آن « 1 » كار مشغول شد و « 2 » چندانكه مىانديشيد آن دريا نه به اندازه سباحت او بود و سلوك آن جاده نه بهقدر سياحت او ، با وجود عجز ، دم اصرار و استكبار مىزد ، وزرايى كه ملازم حضرت بودند ، خواستند كه ماده لجاج را از طبع با اعوجاج او زايل كنند و او را به لطف حيل از آن اصرار امتناع نمايند ، گفتند كه بايد شاه از اين معنى مرتدع * 48 نشود و اين سخن را بديع نشمارد كه رصانت قلعهء طبرستان و حصانت اركانش از آن واضحتر است ، كه هيچ آفريده را در محكمى آن اشتباهى « 3 » افتد اگر تا يك ماه ديگر در اين مقام اقامت نماييم راهزاد و علفه بر ما بسته گردد و مادّهء حوادث روى در ازدياد نهد و سپاه و لشكر كه ذريعت اعتماد و وسيلت استظهارند به كلى مستأصل شوند و حاصل آن جز ندامت و خاتمت « 4 » جز وخامت نباشد . گفت من بىحصول مقصود ، به عار رجوع رخصت ندهم و بر مقتضاى انّ الجبان حتفه من فوقه * 49 خود را به بددلى منسوب نكنم . چه گفت آن شهنشاه نيكو سخن * كه با بد دلى پادشاهى مكن و اذا لم يكن من الموت بدّ * فمن العجز ان تكون جبانا * 50 كه هركه از مقاومت دشمن عاجز آمد « 5 » در حضيض مذلت ماند و در مغاك هلاك گرفتار شد و من خود چگونه از همت « 6 » خود رخصت يابم كه در صدمت اولى و صورت نخست اين خوارى به خود راه دهم و اطراف كارى را كه در تهيا و تدبير آن سرمايه مقدرت بذل كرده ، فراهم گيرم و از دقيقهء : اصبر على اهوالها ، لا موت الّا بالاجل ، * 51 خود را به تغافل موسوم كنم ، فكر من در تحصيل اين مطلوب ، ديگر است و انديشه شما در تاخير اين مهم ديگر : على الكفّ دين للاسنّة واجب * و للنّاس طرق غيرها و مذاهب عجبت لمن يصبوا الى لين مضجع * و فى الدّهر مركوب و سيف و صاحب * 52
--> ( 1 ) - ب و ج : اين كار . ( 2 ) - ب و ج : - واو . ( 3 ) - ب و ج : اشتباه . ( 4 ) - ج : خاتمتش . ( 5 ) - ب و ج : آيد . ( 6 ) - ب و ج : نهمت .